أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
68
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
موضع صدر و باحشا برسد و اعصاب دماغى ديگر آنچه از براى منفعت بود افاده حس بود وقتىكه از منبت خود جدا شود باستقامت و بجانب عضو مقصود رود يا وقتى كه بر استقامتى بود كه مودى به مقصود شود از اقرب طريق و در انجا او را تاثير قابض مىشود از مبدأ فياض صورت قوى و هرگاه اعصاب حسى وارد شود و مراد از ان تصليب باشد بواسطه خروج و تبعيد از موخر دماغ بسبب تفريح تا آنكه بسبب مسافت بعد او زياده شود و هرچند كه در آن لينت زياده بود قوت حس در آن زيادت بود و هرچند در ان صلابت زيادت شود قوت حركت در ان زياده شود و اعانت مىكند هركدام ازين دو قسم عصب حس و حركت را اين دو كيفيت يكى تصليب و ديگرى تلئين جوهر منبت اعصاب از تقدم و تاخر دماغ وقتى كه تمام آنچه مفيد حس باشند منبعث باشند از مقدم دماغ و جزءى كه در مقدم دماغ بود الين قواما باشد از غير و هرچه افاده او حركت بود منبعث مىشود از مؤخر دماغ و جزئى كه در مؤخر دماغ بود غليظتر بود از آنچه از مقدم دماغ روئيده باشد و اللّه اعلم - فصل دوم در تشريح عصب دماغى و مسلك آن بدانكه از دماغ چند زوج از اعصاب روئيده است و عدد آنها هفت زوج بود زوج اول زوجى بود كه از وسط بطن مقدم دماغ روئيده است نزديك بزائدتين شبيهتين بحلمى الثدى كه به آن قوت شم پديد مىشود و اين زوج عصبه زوجى صغير باشند و مجوف باشد از براى آنكه وعاى زوج باصره باشد و چون فعل قوت باصره بسيار باشند و دائم بود احتياج آن بماده بسيارى بود بسبب تحليل بسيار پس وعاى او را اوسع از ديگرى اوعيه قواى باقيه كردند از جهت اهتمام به آن و چون اين زوج ازين بطن ناشى گردد فردى از جانب راست و فردى ديگر از جانب چپ و چون بمحاذى همجا و ملتقاى عينين رسند پيش از آنكه بمحجر چشم درآيند هر دو فرد بهمديگر ملاقات مىكنند از براى سه فائده يكى آنكه بعد از آنكه به يكديگر اعتماد ايشان درست شد اگر آفتى بيكى برسد از آفت يكى سالم مىماند ديگرى و از زوج باصره آنچه حصه يكى باشد در وقت آفت به ديگرى منتقل مىشود و لهذا در وقت تحديق از جاى دور يا چيزى باريك يك چشم را برهم مىنهند تا حصه آن ديگر از قوت و نور باصره به ديگرى رود و آنجا جمع شود و ابصار بهتر حاصل مىشود و نيز شاهد بوفور نور در تكعين در وقت عمر عينى بود فراخ مىشود و سببش جز آن نبود كه حصه نور چشمى ديگر به آن يك آمده است دوم از فوائد آنكه چون عدد چشم مكرر بود هر دو آلت باشند از براى ديدن پس هركدام فى ذاته در ابصار مستقل خواهند بود پس يك جز خواهند شد از جهت آنكه همان چيز به دو آلت مدرك شده است پس مجلى بايد كه با خود جمع شوند و آن همان مدرك به دو آلت در يك موضع حاصل شود و هر دو يكى شوند و لهذا در مرض كه آن را احول مىگويند بسبب ميل چشم از محاذى مبصر بجانب راست و يا چپ يا فوق يا تحتشكنى پديد مىشود در نزديكى تقاطع و مدرك هر دو بيكجا جمع نمىشوند چيز را دو چيز مىبيند صاحب اين حالت سوم آنكه هركدام از ان دو عصب بواسطه صغر احتياج دارند بقواعى و در اين وضع مقصد ايشان حاصل مىشود كه به يكديگر اعتماد كنند و اسناد ايشان با يكديگر سبب قوت ايشان مىشود كه گويا اين دو عصب از نزديك چشم ابتدا كرده است و نابت شده است پس از آفت مصون باشد و انقلاؤس مىگويند كه اين دو عصب چون به يكديگر رسند آنچه از جانب راست آمده است بجانب چپ مىرود به چشم خانه چپ و آنچه از جانب چپ آمده است به چشم خانه راست مىرود و تقاطع ميان اين و آن تقاطع صليبى باشد بر سبيل تقاطع و اما جالينوس و اكثر كحالان بتجربه درست كردهاند كه تقاطع ميان اين دو عصب بر سبيل تلاقى بود يعنى چون عصبى كه از جانب راست روئيده بود ميل بجانب چپ كند و عصبى كه از جانب چپ روئيده است ميل به طرف راست كنند و بهر دو بهم رسد چنان كه تجويف اين هر دو يكى بود باز از يكديگر دور شوند و آنچه از راست آمده باشد به چشم راست رود آنچه از چپ آمده باشد به چشم چپ و اين معنى را بآفت چشم مىدانند بواسطه آفت مبدأ چنان كه اگر آفتى بمبدأ چشم راست رسد از جانب راست اثر آن ضرر در چشم راست ظاهر گردد و آنچه بمبداى چشم چپ رسد اذيت آن در چشم چپ ظاهر گردد و به همين قول قرار اكثر كحالان باشد و اكثر اهل تشريح دوم از ازواج سبعه و اعصاب دماغى زوجى بود كه از مؤخر زوج اول رسته باشد از جانب وحشى نزديك به مخرج عصب مجوف و اين زوجى بود كه آن را غلظى و قوامى باشد تا بازيافت زوج اول بشود كه آن زوجى بود ضعيف صغير چنان كه دانسته شد و ديگر آنكه از زوجى ديگر به او مددى نمىرسد بلكه او